شبهای ارم!!
شبهاي ارم
در آستانه شروع سال تحصيلي جديد كه با "روز دختر" همزمان شده است، ضمن تبريك به دانشجويان عزيز قشقايي و بويژه "دختر خانم" هاي گل، بر آن شديم تا يك خاطره دانشجويي از سالهاي شور و جواني را در اينجا قرار دهيم.
تازه تحصيلات خودم را در مقطع كارشناسي ارشد دانشگاه تهران به پايان برده بودم. جوان بودم و جوياي نام! دوست داشتم همه بدانند كه به چه هنري آراسته ام! آخر آن وقت ها آموزش عالي (20) اينقدر گسترش نيافته بود و در سر هر كوي و برزن تابلوي دانشگاههاي آزاد، پيام نور، علمي وكاربردي و...خودنمايي نمي كرد.در خيابانها نيز با ترافيك جوانان "فوق ليسانس" جوياي كار مواجه نبوديم.خلاصه مدرك داشتيم، اما از "معاش" و "مأوا" خبري نبود.به نيت ديدار برادر دانشجويم به شيراز رفته و در خوابگاه تپه ارم رحل اقامت افكنديم. شب را به اتفاق به شهر رفته و در "ساندويچ شبهاي ارم" مثلاً شام خورديم.اين خاطره روايتي از آن شب است.
الحق و الانصاف طرف اسم با مسمايي انتخاب كرده است."ارم" نام بهشتي است كه "شداد" ساخته بوده است. "شبهاي ارم" همچون زئوس يا همان خداي يوناني ها دو چهره دارد. در يك نگاه اين شبها، شبهاي شور وحال است.شبهايي است كه انواع و اقسام خوردنيها و نوشيدنيها به مشتريان خوش سيما و خوش پوش خود چشمكي دزدانه مي زنند! اين شبها، شبهاي تحريك اشتهاست.شبهاي لبخندهاي مليح است.شبهاي ناز كردن هاست. نازكردنهايي كه با صدنياز توأم است.شبهايي است كه زندگي معناي در خور خود را پيدا مي كند.شبهاي انتخاب است.شبهاي ارم شبهاي آن جوانك ژيگول "كله تيفوسي" است كه دست در دست دخترك كاكلي دارد كه روسري نازكي نيز بر سر كرده است تا هم شرع را به بازي نگيرد و هم شارع را نرنجاند. لبخندهاي مليحي كه تحويل پسرك پولدار بي ريخت مي دهد، دندانهاي چون مرواريدش را به بيرون مي ريزد. از نگاهش برق مي بارد و از صورتش نور! برقي با ولتاژ بالا كه هيچ عايقي جلودارش تيست. و نوري خيره كننده كه فقط عينك دودي آن جوانك تاب نگاهش را دارد. شبهاي ارم شبهايي است كه دود سيگار آن پسرك جوان در زير نور مهتابي، ستاره دنباله داري خلق كرده است. شبهايي دود شدن پولهاي بادآورده اي است كه براي تحصيل آن هيچ عرقي بر جبين ننشسته و هيچ دستي پينه نبسته است.
در طرف ديگر ماجرا، اين شبها همان شبهاي سياه يا" قره گجه لر" خودمان است. شبهايي كه چونان بخت ما تيره و تار است. شبهاي ارم شبهاي توهين و تحقير است، شبهاي گرسنگي و رياضت است.شبهاي عقده و حقارت است.شبهايي است كه جيب از دست و دست از شكم خجالت مي كشد!! شبهاي ارم شبهايي است كه جوان بالا بلندي چون من با نزديك به دو متر قد وقواره! با درجه علمي فوق ليسانس! به سر شكم مادر مرده خود كلاهي گشاد نهاده و به ساندويچ كتلتي بسنده مي كند ! و خود نيز مي پندارد كه شام خورده است و در انتظار روز ديگر مي ماند.روز از نو روزي از نو!!