طبقات اجتماعي و رهبري انقلاب اسلامي

ايرنا خبرگزاري رسمي جمهوري اسلامي ايران،  به مناسبت سي و ششمين سالگرد انقلاب  ، مصاحبه اي با اينجانب انجام داده است. البته اين خبرگزاري در چارچوب رسالت حرفه اي خود ، ضمن حذف بخش هايي از مصاحبه ، مقدمه اي در پيشاني متن مصاحبه نيز قرار داده بود، كه به منظور اجتناب از اطاله كلام حذف گرديد. بنده بي مناسبت نديدم در سي وششمين بهمن انقلاب ، متن اين مصاحبه را در اينجا بياورم.

تهران- ايرنا- ملت بزرگ ايران در قيامی سرنوشت ساز و نهضتی بزرگ، تومار حکومت مستبد پهلوی را در هم پيچيد و به سال ها ظلم و وابستگی آن پايان داد تا همگان شکوه استقلال و آزادی را در اين سرزمين کهن به نظاره بنشينند.

پژوهشگر گروه اطلاع رسانی ايرنا به بهانه ی سالروز پيروزی انقلاب اسلامی با بابک نادرپور عضو هيأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی به گفت و گو پرداخته است. بابک نادرپور انقلاب را پديده ای پيچيده ارزيابی کرد و اظهار داشت: انقلاب اسلامی ايران از جمله رويدادهای سياسی مهمی است که می تواند از نظر اقتصادی، جامعه شناختی، روانشناسی سياسی و اجتماعی مورد بررسی قرار گيرد. با توجه به اهميت خاص اسلام و مذهب تشيع ، تبيين های فرهنگی از انقلاب نيز اجتناب ناپذير است. در روند انقلاب اسلامی تقريبا همه مردم به نحوی شرکت داشتند. هدف انقلابيون و خواست اکثريت جامعه ، براندازی نظامی بود که ديگر قادر به تحمل آن نبودند. عضو هيأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی در تشريح نظريات مطرح شده درباره ی انقلاب اسلامی گفت: تاکنون نظريات بسياری درباره انقلاب اسلامی ايران در داخل و خارج از کشور به وسيله ی کارشناسان تبيين شده است که برخی از آنها عبارتند از:

 الف- تأکيد بر اهميت فرهنگی انقلاب : براين اساس درک و سنجش انقلاب اسلامی، با معيارهای سکولار غرب ناممکن ارزيابی می شود. حاملان اين رهيافت، انقلاب اسلامی را تداوم مبارزات روحانيون شيعه در تاريخ معاصر و بيش از هر چيز توجه نداشتن حکومت پهلوی به شعائر دينی و قدرت روحانيون در بسيج مردم، می دانند. اما از اين منظر عوامل سياسی، اجتماعی و اقتصادی که در تکوين انقلاب دخيل بوده اند، ناديده گرفته می شود.

 ب) تأکيد بر اهميت عوامل اقتصادی و جامعه شناختی: در اين خصوص نقش اقتصاد سياسی و ساختار اجتماعی بيشتر مورد تأکيد قرار می گيرد. اين رهيافت ميان استراتژی توسعه و فقدان اصلاحات نهادی پيوند برقرار می کند و معتقد است که حکومت نتوانست ميزان نارضايتی ناشی از بی عدالتی ها و جابجايی های اجتماعی کوتاه مدت را که با برنامه های اقتصادی مبتنی بر استراتژی های توسعه آن بوجود آمده بود، تشخيص دهد. سرانجام توزيع نابرابر درآمدها به ظهور نارضايتی عمومی انجاميد. ناگفته پيداست که توجه نکردن به آسيب پذيری دولت، ساختار اجتماعی، نقش ايدئولوژی و رهبری در اين رهيافت ناديده گرفته شده است.

 ج) تأکيد بر عوامل روانشناختی: در اين نظريه به ويژگی های شخصيتی شاه که حاصل تربيت دوره کودکی و جوانی وی بوده و باعث شده است که در همه مراحل با ترديد و دو دلی عمل کند، اشاره می شود. از اين زاويه اگر شاه قبل از شروع انقلاب دست به اصلاحات می زد و يا پس از شروع انقلاب قدرت سرکوب آن را می داشت، می توانست حکومت خود را حفظ کند. اين نظريه ي قدرت بسيج منابع از طرف مخالفان را که برای پيروزی يک انقلاب ضروری است ، ناديده می گيرد.

 د) رهيافت سياسی به انقلاب: اين نظريه انقلاب ايران را حاصل نوسازی و توسعه ناهمگون می داند. بر اين اساس تحول جامعه منوط به وجود دولت مقتدری است که با اهرم قدرت و زور جامعه را از حالت سنتی به مدرن تبديل می کند. همين نوسازی سياسی- اجتماعی باعث می شود تا طبقه ی متوسط سياسی ظهور می کند. اين طبقه بطور ذاتی خواهان امتيازات سياسی است. شاه نهادهای بادوامی ايجاد نکرد که بتواند گروه های تحرک يافته جديد را جذب کند. در مجموع می توان گفت هيچکدام از تبيين های ارايه شده نمی توانند به تنهايی کنش انقلابی توده ای در ايران را تبيين کنند. اما در عين حال به نظر می رسد که رهيافت چند عليتی به شرط آنکه علل و عوامل مختلف در آن در نظر گرفته شود، بيشتر می تواند به فهم اين رويداد مهم تاريخی کمک کند.

 بابک نادرپور در ارزیابی طبقات و گروه های موثر در انقلاب اظهار داشت: در ايران نه يک نظام سرمايه داری به آن معنا وجود داشت که امواج انقلاب بتواند از راه طبقات کارگر شکل بگيرد و نه يک نظام فئودالی حاکم بوده است که روستاييان نيروی اصلی آن باشند. احمد اشرف جامعه شناس ايراني ، طبقات اجتماعی عمده در آستانه ی انقلاب اسلامی ايران را شامل متخصصان غرب گرا، کارمندان دولت، بورژواهای جديد رو به رشد، اقشار متوسط و متوسط پايين شامل کارمندان بخش دولتی و خصوصی طبقات متوسط و متوسط پايين و متوسط سنتی شامل اکثريت علما، تاجران، کسبه، پيشه وران و شاگردان آن ها می داند. با اين حال انقلاب اسلامی را بايد محصول ايجاد ائتلاف اجتماعی از ميان ساختارهای طبقاتی ايران دانست.

 اين پژوهشگر مسايل سياسی با بيان اين که برخی طبقه متوسط نوين را کنش گر اصلی انقلاب می دانند، افزود: طبقه متوسط نوين از دل مدرنيزاسيون متولد می شود و مطالبات خاص خود را دارد. پيشگامان اين طبقه را بازاريان جوان، تحصيل کردگان دانشگاه ، معلمان، کارکنان اداری مانند کارکنان صنعت نفت تشکيل می دادند. چون دولت اقتدارگرای بوروکراتيک مانع تحقق خواسته اين طبقه می شود، لاجرم ميان اين طبقه و دولت تضاد بوجود می آيد. چون دولت ناتوان از کنترل اين طبقه است، انقلاب رخ می نمايد. البته اين طبقه متناسب با وزن خود در جريان انقلاب نقش داشته است ، اما اين نقش در حد رهبری يا عامليت اصلی انقلاب نيست .

عضو هيأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی با اشاره به اجماع نسبی درباره ی اين که در جريان انقلاب توده های مردم به صورتی کاملا ارادی و آگاهانه پيرو روحانيت شدند، ادامه داد : در واقع بدنه ی انقلابی در ميان توده مردم قرار داشت ، اما اجزای رهبری و هدايت کننده ی آن از ميان طبقه ی متوسط سنتی برخاسته بود. انقلاب اسلامی ايران را بايد محصول ايجاد ائتلاف و اجماعی از ميان ساختارهای طبقاتی جامعه ايران دانست؛ اجماعی که تحت سرپرستی روحانيت و جاذبه ی اسلام رخ داد. طبقات ديگر نيز به فراخور استعدادهای کمی و کيفی خود در بروز انقلاب نقش داشته اند. مثلا روشنفکران ناراضی و فعالان حقوق بشر با بهره گيری از فضای باز سال 1356، اعتراضات خود را در قالب نامه های سرگشاده، تجمعات اعتراضی و برگزاری شب شعر و اعتراض به وجود سانسور به نمايش گذاشتند و دانش آموزان دبيرستان ها و دانشجويان دانشگاهها به همراه بازاريان در سازماندهی و مشارکت فعالانه در اغلب اعتصابات و اعتراضات نقش داشتند. از نقش اهالی مطبوعات که اعتصاب سه روزه خود را از نوزدهم مهر 1357 آغاز کردند، نيز نبايدغافل بود. در مجموع بايد گفت متفکران دينی و شخصيت های اسلامی، بويژه روحانيون در اين انقلاب نقش برجسته ای داشتند. بازاريان، احزاب سياسی مخالف حکومت، روشنفکران و دانشجويان دانشگاه ها، همه مخالفت های خود را با رهبری امام خمينی به نمايش گذاشتند.

 بابک نادرپور در توصيف شرايط فرهنگی-اجتماعی عصر پهلوی گفت: دشمنی رژيم پهلوی با اسلام بخشی از استراتژی جامع برای حذف اسلام به عنوان يک نيروی پويا از عرصه ی اجتماعی و سياسی بود. برنامه اصلاحات ارضی، حذف قيد اسلام و قرآن کريم در لايحه ی انتخابات انجمن های ايالتی و ولايتی نشان دهنده ی آغاز دوران جديدی در ايران بود. اما رژيم می کوشيد در حاشيه مطرح ساختن اين لايحه، ميزان حساسيت علما و توان نيروهای مذهبی را بسنجد و واکنش های احتمالی آنان را در تداوم اصلاحات ارزيابی کند.

اين پژوهشگر مسايل سياسی درباره ی ويژگی های شخصيتی محمدرضا پهلوی بیان داشت : ماروين زونيس در کتاب «شکست شاهانه، روانشناسی شخصيت شاهانه» بر ا ن باور است که شاه به چهار وسيله، تحسين ديگران، جفت بودن با اشخاص ديگر، احساس حمايت الهی و پشتيبانی جدی از طرف ايالات متحده آمريکا، پشتوانه روانی لازم را به دست می آورد تا بتواند جنبه های منفعل و شخصيت وابسته خود را به ديگران فرافکنی کند. از نگاه وی خودمحوری و خود بزرگ بينی در وجود او تبلور داشت. براين پايه کناره گيری از مردم و بی خبری از مطالبات و خواسته های آنان، وجهی ديگر از شخصيت شاه را به نمايش می گذاشت. به همين جهت او از طريق درباريان متملق و چاپلوس با رويدادهای کشور آشنا می شد

در جريان انقلاب روحيه ی خود باختگی بر محمدرضا چيره شد. دودلی و ترديد شاه باعث شد تا دولت نظامی ارتشبد ازهاری نتواند کاری از پيش ببرد. به همين جهت پس از فرار شاه تکيه گاه ارتش فروريخت و به جز فرماندهان سطح بالا، بدنه ی ارتش يعنی درجه داران و افسران به انقلابيون پيوستند.

وی درباره ويژگی ها و نقش رهبری در پيروزی انقلاب تصريح کرد: بصيرت، استقامت، شجاعت و اراده ی خلل ناپذير رهبری انقلاب تقريبا مورد وفاق قريب به اتفاق پژوهشگران مسايل انقلاب است. اين خصوصيات باعث شد تا تبعيد ايشان که با هدف کاهش نفوذ و مقبوليت او صورت گرفته بود، با شکست روبه رو شود. پيروزی سريع انقلاب که سريع تر از آنچه که تصور می شد، بدست آمد، نشان دهنده ی قدرت رهبری انقلاب در کسب پشتيبانی تقرييا همه قشرهای اجتماعی عمده بود. امام خمينی بر خلاف رهبران ساير انقلاب ها ، هيچ نوع سازماندهی سياسی و نيروهای نظامی نداشت و از رويارويی مسلحانه با حکومت اجتناب کرد. به عبارت بهتر هنر امام خمينی در پيروزی رساندن هرچه سريعتر نهضت با کمترين تلفات و خونريزی بود. باوجود سرکوبی و خشونت اِعمال شده از سوی رژيم شاه، امام خمينی از تبديل روند جاری به جنگ مسلحانه داخلی جلوگيری کرد. ترجيح امام بيشتر کار سياسی فرهنگی يعنی دعوت به اعتصاب، راهپيمايي، ترغيب ارتشيان و نيروهای مسلح به فرار از پادگان ها و... بود. امام در استراتژی خويش صرفا به توده های مردم تکيه کرد، زيرا به نيروی مردم ايمان داشت و معتقد بود که توده های مردم تعيين کننده اصلی هستند.

وجه ديگر از شخصيت امام خمينی را سازش ناپذيری ايشان تشکيل می دهد. ايشان با توجه به تمام ظرفيت های مردم ، خواسته های همراه با قاطعيت خود را مطرح می کرد که چه بسا از طرف ساير نيروهای سياسی بلند پروازانه نيز تلقی می شد. اما ايشان به نيروی خارق العاده مردم ايمان داشت و با همين ايمان و اعتقاد توانست انقلاب اسلامی را در بيست و دوم بهمن 1357 خورشيدی به پيروزی برساند.